
خدایا از من بگیر هر آنچه تو رو از من میگیره هر فکری هر گناهی هر حلالی ! خدایا یه روزی میفهمم که عذاب بعد از گناه برای من از لطف تو برای زودتر به خوشبختی رسیدن من بوده و یه روزی میفهمم چقدر من رو دوست داشتی ای کاش اون روز دیر نباشه آخه کدوم معشوقی بعد اینکه عاش

خدایا از من بگیر هر آنچه تو رو از من میگیره هر فکری هر گناهی هر حلالی ! خدایا یه روزی میفهمم که عذاب بعد از گناه برای من از لطف تو برای زودتر به خوشبختی رسیدن من بوده و یه روزی میفهمم چقدر من رو دوست داشتی ای کاش اون روز دیر نباشه آخه کدوم معشوقی بعد اینکه عاشقش به خاک افتاد عذابش میکنه ؟ مگر اینکه این عذاب برای رسیدن اون عاشق به راه خوشبختی باشه
دوست ندارم هیچ کسی به ناموس من نگاه کنه پس به ناموس دیگران نگاه نمی کنم دوست ندارم یک میلیمتر مربع از لباس ناموسم کم بشه و یک پسر یک ثانیه به ناموسم نگاه کنه پس به هیچ دختری حتی یک ثانیه نگاه نمیکنم – دوست ندارم هیچ پسری حتی مجازی به پروفایل فیسبوک ناموسم بره – دوسن ندارم حتی بیرون از خانه کسی به عشقم نگاه کنه پس منم به دخترهای تو خیابون نگاه نمی کنم – دوست ندارم کسی به اون فکر کنه پس منم به هیچ دختری فکر نمی کنم – دوست ندارم کسی صدای فوق العدش رو بشنوه پس منم صدای هیچ دختری رو نخواهم شنید – در مورد خودمم دوست ندارم کسی به اندام من نگاه کنه پس منم به اندام هیچ پسری نگاه نمی کنم
اى پیامبر، به مردان مؤمن بگو چشمان خود را از شرمگاه هاى دیگران فرو بندند و شرمگاه هاى خود را نیز از دید دیگران بپوشانند، که اگر فرمانشان دهى چنین کنند. این شیوه براى آنان پاکیزه تر و بالنده تر است. قطعاً خدا به آنچه مى کنند آگاه است.
آدمهای چشم چران سنگدلند چون چشمی که به ناموس مردم نگاه بد کرد این چشم دیگر امام زمان(عجهالله تعالی فرجه الشریف) را نمیبیند توی سفالی که آشغال است شما برای مصرف شیر در آن نمیریزید میگوئید سفال کثیف است. کس که چشم چران است سنگدل میشود و خداوند یک توفیقاتی را از او میگیرد.
مرد به مرد نگاه کند زن به زن حدیث داریم تا چهل روز نمازش قبول نیست
هر کس به خانه همسایه سرکشد و به عورت مردی یا موی زنی یا عضوی از بدن او نگاه کند، بر خدا سزاوار است که او را با منافقانی که در دنیا در پی عیوب مردم بودند وارد دوزخ کند، و از دنیا بیرون نمیرود تا اینکه خدا او را رسوا سازد، و در آخرت نیز عیوب او را برای مردم آشکار خواهد ساخت.
پیامبر : به ناموس مردم نگاه نکنید تا به ناموس شما نگاه نکنند
حضرت موسی به آن دو فرمود : با عفت باشید تا ناموستان محفوظ بماند. بنابراین ، [[[مؤمن با غیرت]]] هرگز به ناموس دیگران نگاه حرام نمی کند ، چرا که نمی خواهد [[[ کسی به ناموسش نظر بد]]] داشته باشد.
هر که باشد نظرش در پی ناموس کسان پی ناموس وی افتد نظر بوالهوسان
شخصی از امام صادق ـ علیه السلام ـ پرسید : آیا نگاه کردن به پشت سر زنهایی که عبور می کنند جایز است؟ حضرت پاسخ داد: اگر به ناموس شما این گونه نگاه کنند ، خوشنود میشوید ؟! آنگاه فرمود: برای مردم همان را بخواهید که برای خود میخواهید
برادر دومی هم نیز همین حالات را داشت، برای یافتن این مشکل خداوند به من عنایتی کرد و برادر بزرگم را در خواب دیدم که در عذاب بود، گفتم: تو را رها نمیکنم تا بدانم به چه دلیل شما دو نفر بیایمان مردید؟ گفت زمانی که به مناره میرفتیم، با بیحیایی نگاه به ناموس مردم درون خانهها میکردیم، این مسأله فکر و دلمان را به خود مشغول میکرد و از خدا غافل میشدیم، برای همین عمل شوم، بدعاقبت و بدبخت شدیم!
امام صادق (علیه السلام) فرمود: کسانی که به اندام زنان (نامحرم) نگاه می کنند ایمن نباشند از اینکه، دیگران به ناموس آنها نگاه نکنند
چیزی در بدن کم سپاستر از چشم نیست، خواستهاش را ندهید که شما را از یاد خدا باز می دارد.
روزى شهید محراب آیت الله مدنى به خادمش گفت: هوس کباب کرده ام، میتوانى چلوکباب تهیه کنى؟البته سعى کن از جایى بخرى که تمیز و غذایش خوشمزه و لذیذ باشد…خادم میگوید: من که هیچ وقت ندیده بودم آقا غیر از نان و گوجه یا پنیر و چاى شیرین غذاى دیگرى بخورد؛ با شوق و عجله گفتم: الان آماده میکنم…زود حرکت کردم تا آقا از تصمیم خود برنگردد…هنگام حرکت به من فرمود: موقع آمدن غذا را در چیزى بـپـیـچ تا دیگران متوجه نشوند…گفتم: به چشم!حرکت کردم؛ از رستورانى که آشنا بود، غذا تهیه کردم و با اشتیاق فراوان در حالى که آن را مخفى کرده بودم، به منزل برگشتم. سفره اى در اتاق آقا پهن کردم و غذا را روى سفره گذاشتم…عرض کردم: آقا! سفره آماده است؛ تا غذا سرد نشده بفرمایید…فرمود: شما تشریف ببرید بیرون، بعد از نیم (یا یک) ساعت بیایید ظرف و سفره را جمع کنید.زمان مقرر به اتاق برگشتم، اما با شگفتى و ناراحتى متوجه شدم آقا غذا را میل نکرده اند؛پیش خود خیال کردم لابد چیزى در غذا دیده یا باب میلش نبوده که نخورده اند…پرسیدم: غذا باب میل شما نبود؟!فرمود: غذا باب میل بود و هیچ مشکلى نداشت… گفتم: پس چرا تناول نفرمودید؟ گفت: از اول هم بناى خوردن نداشتم؛ !
چند روزى بود این نـَفس، هواى چلوکباب کرده بود؛می خواستم او را ادب کنم و به او بفهمانم اگر بخواهم میتوانم فراهم کنم، اما این کار را نمیکنم؛خواستم غذا را جلوى چشم نـَفس قرار دهم، تا آن را ببیند و عطر آن را استشمام کند، وقتى به او ندادم، دیگر چنین هوسى نکند…
فیلم های خارجی سراب بودن دنیا رو پنهان می کنند اون دختر هم سراب هست اولا حق ندارم در مورد دختر امام زمان فکر کنم دوما مگه اون دختر عیب و ایراد نداره- طبق قرآن همسر مایه آرامش هست نه یه دختر نامحرم
من خیلی در برابر عباسی کوچیکم عباسی در باربر ایران و ایران در برابر آسیا و آسیا در برابر کره زمین و کره زمین بین کهکشان و کهکشان بین ۷ آسمان و ۷ آسمان چیزی نیست در برابر
[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[ الله ]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]
هر روز نوری دارد که مجانی به در خانه آدم می آیند. این ما هستیم که باید این نورها را حفظ بکنیم
تمام دختران دنیا معشوق خدا و دختر امام زمان هستند حالا جرات داری بهشون نگه حرام داشته باش – میدونی پدرشون امام زمان چقدر ناراحت میشن ؟ میدونی خدا که خالق اون دختر ها هست و تو قرآنش گفته هیچ کسی حق نداره جز از طریق ازدواج ازشون لذت ببره چقدر ناراحت میشه یکی تو فیلم و یکی پشت مانیتور بهشون تجاوز کنه ؟ میدونی خدا و امام زمان رو از خودت شاکی کردی ؟ الهی العفو
تعویض عادت های زشت شهوت رانی و جنود شیطان با …. چادر خاکی فاطمه و شمع خاموش زینب و کندن ریشه های گناه و حب نفس و حب دنیا و غفلت و جایگزین کردن ریشه های عفت و خدا پرستی و حیا
امام صادق (علیه السّلام) فرموده اند : تمام دانایی را در چهار چیز یافتیم: اول پروردگارت را بشناسی. دوم بدانی که خداوند در ساختمان وجودی تو چه آثاری بدیع و دقیق بنیان نهاده٬ وسوم بدانی که از تو جه خواسته [تا بجا آوردی ]٬چهارم بدانی که چه چیز هایی تو را از دین خدا بیرون می سازد.
امام زمان : چرا چند روز پیش خرابکردی فرشید خان ؟ مگه تو شیعه نیستی ؟مگه نمیدونی خراب کردن از جنود شیطان هست ؟ مگه نگفته بودیم از دنیا دست بکشید و از آدم های تو دنیا و اعمالی که تو دنیا انجام دادن ؟ مگه نمیدونی اعمالت هر هفته به ما عرضه میشه ؟ مگه نمیدونی گناه کار دوزخ نشین میشه ؟مگه نمیدونی روزی اون دخترا و پسرا رو ما میدیم ؟ مگه نمیدونی من برای اونا پدر هستم ؟ مگه نمیدونی دوست دارم اون دخترا یه روز مثل مادرم فاطمه و عمه ام زینب و خواهرم معصومه یه روز با عفت بشن و پشت سر هامونا وقتی همه مردا چشم پایین انداختن وارد بهشت بشن با چادرهای پوشیدشون ؟من : شرمنده ام حجت ایا الحسن میخوام خوب بشم و با عفت و با حیا بشم الهی العفو – استغفرالله ربی و اتوب الیه
آنها فقط ظاهرى از زندگى دنیا را میدانند، و از آخرت(و پایان کار) غافلند!
اصل یک : دختر اراکی میترسید بره بین جماعت حج – امام زمان اومد کمکش
اصل ۲ – تو اسلام حق نداریم شهوت خفته رو بیدار کنیم
اصل۳ – حق نداریم بلافاصله رو صندلی بشینیم که دختری از روش بلند شده
اصل۴ – دختر حق نداره صداش رو نازک کنه
عذاب و تحقیر تو این دنیا یا عذاب آخرت ؟ خدا کریمتر از آن است که ۲ بار از بنده حساب بکشه
دنیا» در این معناست که سخت مذموم است و در بیان قرآن کریم و معصومان (ع) به فریب، دروغ، سراب، خواب و نظایر اینها تشبیه شده است و تنها راه نجات، زهد به آن و انقطاع از آن استزندگى دنیا براى کافران جلوه کرده است. در حالى که آنچه جلوه نموده است، حقیقت نیست، فریب و غرور است: و زندگى دنیا چیزى جز کالاى فریب نیست.
آنچه به او دل مىبندند جز بازیچهاى کودکانه و هوسى نابخردانه نیست
دنیا واسطه فریب است، دنیا عامل غرور است. شیطان از سنخ دنیاست و به سبب دنیا فریب مىدهد:.»پس زنهار که زندگى دنیا فریبتان ندهد و شیطان (غرور) شما را [با آرزوى دراز] نفریبد.
انسان به محض اتصال با دنیا، در حقیقت با شیطان متصل مىشود و این که دنیا سرآغاز همه خطاها و معاصى و گناهان است، از اینجاست.
دنیا حلقه واسطه تباهىهاست.
هر جا پاى انسان مىلغزد و سقوط مىکند به واسطه این حلقه «دنیا» است، زیرا دنیا دام شیطان است، چنانکه از امیر مؤمنان على (ع) روایت شده است از دنیا بپرهیز که به درستى آن دام شیطان است.
اگر واسطه اتصال و ارتباط و فریب شیطان (دنیا) نباشد، دیگر انحرافى در کار نیست.
بدانید که زندگی دنیا فقط بازی و سرگرمی و آرایش و فخرفروشیتان به یکدیگر، و افزون خواهی در اموال و اولاد است،مانند بارانی است که محصولش کشاورزان را به شگفتی آورد، سپس پژمرده شود و آن را زرد بینی، سپس ریز ریز و خاشاک شود!![که برای دنیاپرستان بی ایمان] در آخرت عذاب سختی است و [برای مؤمنان که دنیای خود را در راه اطاعت حق و خدمت به خلق به کار گرفتند] از سوی خدا آمرزش و خشنودی است، و زندگی دنیا جز کالای فریبنده نیست.»(سوره ی حدید، آیه ۲۰)
بهجت : شهوت از جنود ابلیس هست
۶ روز از ۷ روز عهد زندگی برای خدا گذشت و من سر عهدم موندم ولی روز هفتم نموندم و دوباره ۷ روز از اول
من به خاطر خدا زندگی میکنم در هر چیزی خدا رو میبینم لباس پی سی آسفالت آسمان گیاهان و غذا و …. هیچ کدوم حجاب نیستند-نداشتن شرک در فکر یادت باشه من فقط خدا رو تنها میخوام-دائکم ذنوب و دوائکم استغفار تمام نکبت ها و بدبختی ها از گناه است – چرا فوتبال نگاه می کنم کی کی رو برد تو فیلم کی با کی چیکار کرد وقتی میدونم این پول و مدرک و همسر و … هیچکدوم برای من نمیمونه فقط اعمال صالح و عشق به خداست که به اون دنیا میره-کلا کسی که حرف خدا رو زمین بزنه ارزشی نداره آدم باید به خاطر عظمتی به نام خدا روی خودش خط بکشه-هیچی تو دنیا ارزش گناه کردن نداره – فقط خدا ارزش فکر کردن داره-عبادت خدا در هر شرایطیبدون چون رو چرا
ماخلقت الجن والانس الا لیعبدون
پله اول – روز اول هست که پاک هستم و میخوام فاطمی وار و با حجاب زندگی کنم و مربیم حضرت علی باشه و اتاق من بخشی از خونه حضرت علی است و با حضرت علی میریم بیرون چاه میکنیم بعد میریم مسجد نماز میخونیم بعد میریم به کمک فقرا – همیشه تفاوت سایت های مصاف و منتظر و افراد امام زمانی رو با سایت های کثیف و افراد کافر و بی امام میدونم
در حالى که جایگاه فرداى آدمى گور است، که در تاریکى آن، آثار انسان نابود و اخبارش پنهان مى گردد، گودالى که هر چه بر وسعت آن بیفزایند، و دستهاى گور کن فراخش نماید، سنگ و کلوخ آن را پر کرده، و خاک انباشته رخنه هایش را مسدود کند. من نفس خود را با پرهیزکارى مى پرورانم، تا در روز قیامت که هراسناکترین روزهاست در أمان، و در لغزشگاه هاى آن ثابت قدم باشد. من اگر مى خواستم، مى توانستم از عسل پاک، و از مغز گندم، و بافته هاى ابریشم، براى خود غذا و لباس فراهم آورم، امّا هیهات که هواى نفس بر من چیره گردد، و حرص و طمع مرا وا دارد که طعام هاى لذیذ بر گزینم، در حالى که در «حجاز» یا «یمامه» کسى باشد که به قرص نانى نرسد، و یا هرگز شکمى سیر نخورد، یا من سیر بخوابم و پیرامونم شکم هایى که از گرسنگى به پشت چسبیده، و جگرهاى سوخته وجود داشته باشد، یا چنان باشم که شاعر گفت: «این درد تو را بس که شب را با شکم سیر بخوابى و در اطراف تو شکمهایى گرسنه و به پشت چسبیده باشند». آیا به همین رضایت دهم که مرا امیر المؤمنین علیه السلام خوانند و در تلخى هاى روزگار با مردم شریک نباشم و در سختىهاى زندگى الگوى آنان نگردم آفریده نشدهام که غذاهاى لذیذ و پاکیزه مرا سرگرم سازد، چونان حیوان پروارى که تمام همّت او علف، و یا چون حیوان رها شده که شغلش چریدن و پر کردن شکم بوده، و از آینده خود بى خبر است. آیا مرا بیهوده آفریدند آیا مرا به بازى گرفته اند آیا ریسمان گمراهى در دست گیرم و یا در راه سرگردانى قدم بگذارم. گویا مى شنوم که شخصى از شما مى گوید: «اگر غذاى فرزند ابى طالب همین است، پس سستى او را فرا گرفته و از نبرد با هماوردان و شجاعان باز مانده است». آگاه باشید درختان بیابانى، چوبشان سختتر، و درختان کناره جویبار پوستشان نازکتر است. درختان بیابانى که با باران سیراب مى شوند آتش چوبشان شعلهورتر و پر دوامتر است. من و رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم چونان روشنایى یک چراغیم، یا چون آرنج به یک بازو پیوسته ایم، به خدا سوگند اگر اعراب در نبرد با من پشت به پشت یکدیگر بدهند، از آن روى بر نتابم، و اگر فرصت داشته باشم به پیکار همه مى شتابم، و تلاش مى کنم که زمین را از این شخص مسخ شده «معاویه» و این جسم کج اندیش، پاک سازم تا سنگ و شن از میان دانه ها جدا گردد.
۱ . فرزند بیت حیا و عفت:
۲ . حیا در آغاز جوانی
دکتر «عائشه بنت الشاطی » ، بانوی نویسنده و اهل تحقیق اهل سنت، چنین می گوید: «زینب در آغاز جوانی چگونه بوده است؟ مراجع تاریخی از وصف رخساره زینب در این اوقات خودداری می کنند; زیرا که او در خانه و روبسته زندگی می کرد . ما نمی توانیم مگر از پشت پرده وی را بنگریم، ولی پس از گذشتن دهها سال از این تاریخ، زینب از خانه بیرون می آید و مصیبت جانگداز کربلا او را به ما نشان می دهد . (۹) »
تاریخ او را ندیده، چرا که حیای او مانع از آن شده است و مادرش فاطمه توصیه کرده است که: «خیر للنساء ان لا یرین الرجال ولا یراهن الرجال (۱۰) ; برای زنان بهتر است که آنان مردان را نبینند، و مردان [نیز] آنها را نبینند .»
و اگر دستور الهی و آسمانی نبود که «ان الله شاء ان یراهن سبایا; به راستی که خدا خواسته که آنها را اسیر ببیند» حسین علیه السلام هرگز به خود اجازه نمی داد خواهر را در سفر کربلا به همراه ببرد .
بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب ورنه این بی حرمتی را کی روا دارد حسین
۳ . نمایش شکوه حیا هنگام حرکت از مدینه
آن گاه دو زن از خانه حسین علیه السلام خارج شدند، در حالی که دامانشان بر اثر حیای از مردم به زمین کشیده می شد و .
۴ . زیورآلات فدای حیا و عفت!
دختر علی علیه السلام که منش و خوی کوفیان را می شناخت، برای حفظ عفت و حیای بانوان و قبل از آمدن آنها، تمام زیورآلات زنان را جمع کرده خطاب به عمر سعد فرمود: ای عمر بن سعد! سپاهیان خود را از تعجیل و شتاب در غارت خیمه ها باز دار! خود آنچه اسباب و زیور آلات است به شما واگذار می کنم . مبادا دست نامحرمان به سوی خاندان رسول خدا دراز شود
۵ . فریاد بانوی حیا بر بی حیاها:
کاروان حیا وارد کوفه شد، مردم در حالی که خاندان رسالت را به سوی عبیدالله بن زیاد می بردند، اسیران را تماشا می کردند . در این لحظه صدای بانوی حیا بلند شد:ای مردم کوفه! از خدا و فرستاده او شرم نمی کنید که به خانواده پیامبر چشم دوخته اید .»
۶ . تجلی حیا در دارالاماره کوفه:
زینب کبری علیها السلام در دوران اسارت، وقتی به دارالاماره رسید، بغض راه گلویش را بست; چرا که او همه این خانه را می شناخت، اینجا روزی خانه زینب بود، روزگاری که اسم پدرش علی، با عظمتی بی مانند جهان را پرساخته بود . اشک در دیدگانش حلقه زد، ولی خودداری کرد، مبادا گریه خوارش کند . در آن دم به اتاق بزرگی رسید و دید عبید الله ابن زیاد در جایی نشسته که پدرش در آنجا می نشست و از میهمانان پذیرایی می کرد .
زینب که بی ارزش ترین لباسهایش را بر تن و کنیزانش دورش را گرفته بودند، حیا را به عرصه نمایش گذاشت و بدون آن که به امیر سرکش خون خوار اعتنایی کند، به صورت ناشناس در گوشه ای نشست در حالی که سراپای وجود او را شرم، حیا، نجابت و پاکی احاطه کرده بود . ابن زیاد پرسید: این زن کیست؟ (سه بار این سؤال را تکرار کرد)، حیا و نجابت زینب از یکطرف، علم حضرت به قصد ابن زیاد برای تحقیر اهل بیت علیهم السلام از طرف دیگر، اجازه نداد زینب جواب او را بدهد . تا آنجا که ابن زیاد ملعون با نیش زبانش نمک به زخم زینب پاشید و برای آزردن او گفت: کار خدا را با برادر و خانواده ات چگونه یافتی؟»
۷ . مجلس یزید; اوج تقابل حیا با بی حیایی
یزید، بزرگان اهل شام و سفرای خارجی را دعوت کرده بود، آن گاه دستور داد که اسیران را وارد کنند . مجلسیان به دختران و دودمان پیامبر نگاه می کردند; که تا دیروز در پس پرده عزت و احترام قرار داشتند و بیگانه ای رخسار آنان را ندیده بود .
مردک شامی برخاست و به یزید گفت: یا امیرالمؤمنین! این دوشیزه را به من ببخش! فاطمه در حالتی که از وحشت می لرزید، دامن عمه اش زینب را گرفت . زینب او را در آغوش گرفت و فرمود: «گمان دروغ بردی و فرومایگی کردی! نه تو چنین حقی داری و نه یزید! یزید خشمگین گشت و سخنانی بین او و زینب علیها السلام رد و بدل شد، تا آنکه زینب علیها السلام فرمود: اکنون که سرتاسر زمین و آسمان را بر ما تنگ گرفته ای و ما را مانند اسیران به هر سو می کشانی به گمانت که پیش خدا برای ما پستی و برای تو شرف و منزلت است؟ ! آن گاه فریاد آهنین حیا بر فرق مجسمه بی شرمی فرود آمد که
ای پسر آزاد شدگان ; آیا از عدالت است که تو زنان و کنیزان خود را در پرده بنشانی و دختران [پرده نشین] رسول خدا را اسیر کنی [و شهر به شهر بگردانی] ؟ ! ! پرده آبروی آنها را بدری و صورت آنها را نمایان سازی تا دشمنان، آنان را از شهری به شهری ببرند، و بومی و غریب چشم به آنها بدوزند و نزدیک و دور، و شریف و فرومایه تماشایشان کنند، در حالی که از مردان آنها یاری کننده ای همراهشان نباشد، و از یاری کنندگان آنان مددکاری نباشد .
۸ . عفت و پاکدامنی، دست آورد حیای زینب
. چنان که علی علیه السلام فرمود: ; علت عفت و پاکدامنی شرم و حیا است .»
و در جای دیگر فرمود: به هر اندازه که حیا باشد، عفت و پاکدامنی خواهد بود .»
تربیت خانوادگی، و حیای ذاتی زینب کبری علیها السلام باعث شد تا او عفت خویش را، حتی در سخت ترین شرایط به نمایش گذارد . او در دوران اسارت و در مسیر کربلا تا شام، سخت بر عفت خویش پای می فشرد . مورخین نوشته اند: او صورت خود را با دستش می پوشاند، چون روسریش از او گرفته شده بود .»
این نشانه عفت اوست که هنگام ورود به شام، شمر را – که زمانی سرباز علی علیه السلام بود و در آن راه مجروح نیز شده بود، ولی ناپاکیها و بی حیاییها او را به آنجا کشانده که قاتل فرزند علی علیه السلام گردد – احضار کرد و از او خواست که برای حفظ مرز بلند حیا و عفت، کاروان اسرا را از خلوت ترین درب شهر وارد شام نماید و سرهای شهدا را نیز از بین زنها بیرون ببرد، ولی آن ملعون حیا از دست داده و در نتیجه دین را باخته عکس فرمایش آن حضرت عمل کرد و اسیران را از شلوغ ترین و پر جمعیت ترین دروازه شهر; یعنی «درب ساعات » وارد نمود و سر شهدا را نیز بین اسرا جای داد .
راوی می گوید: زینب (ویا ام کلثوم) را دیدم که چادری کهنه برسرکشیده و روی خود را گرفته بود . امام سجاد علیه السلام نیز به سهل بن ساعد صحابی فرمود: اگر می توانی چیزی به این نیزه دار بپرداز تا سر امام را کمی جلوتر ببرد که ما از تماشاچیان در زحمت و اذیت هستیم . سهل می گوید: رفتم و یکصد درهم به نیزه دار پرداخت کردم تا از بانوان دور شود، کار بدین منوال بود تا سرها را نزد یزید بردند (۲۵) .
ktark بعد ۱۵ روز
ادامه خواندن ۲- فرشید و خدای زینب : دوست ندارم یک میلیمتر مربع از لباس ناموسم کم بشه و یک پسر یک ثانیه به صورت ناموسم نگاه کنه پس به هیچ دختری حتی یک ثانیه نگاه نمیکنم -تطبیق هر کاری با فاطمه [س]